تکلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکلی . [ ت َ ک َل ْ لی ] (ع مص ) به آخر صفوف بایستادن در حرب . (تاج المصادر بیهقی ). در صف پسین جنگ ایستادن و گویند این مقلوب تکیل است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تکیل شود.
تکلی ٔ. [ ت َ ءْ ] (ع مص ) بیعانه گرفتن . ◄ به کرانه رسانیدن کشتی و بستن کشتی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بازداشتن کسی بر کناره ٔ دریا. (تاج المصادر بیهقی ). بند کردن و بازداشتن . ◄ بجایی آمدن که باد کم گذرد. ◄ پیش آمدن . ◄ نگریستن، یقال کلاء فیه ؛ ای نظر فیه متأملاً. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سلف دادن در طعام . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). رجوع به تکلئة شود.