تکفیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکفیر. [ ت َ ] (ع مص ) پوشیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات ). ◄ لباس پوشیدن بر روی زره و پوشاندن آنرا. (از اقرب الموارد). ◄ فاگذشتن (درگذشتن ) از گناه کسی . (زوزنی ). درگذشتن ازگناه . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پاک کردن خداوند گناه کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ ناچیز کردن گناه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سر دور فرود آوردن در خدمت کسی . (زوزنی ). فروتنی نمودن کسی را و دست بر سینه نهادن پیش کسی . ◄ بر سر نهادن پادشاه، تاجی را که بدیدنش خضوع لازم آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کفارت کردن سوگند و جز آن . (زوزنی ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).کفاره ٔ سوگند و جز آن دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کفارت دادن . (غیاث اللغات ) : در حضرت تعالی به تکفیر یمین و تعفیر جبین بیستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٩٩). ◄ منسوب کردن به کفر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کافر خواندن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). و با لفظ کردن مستعمل . (آنندراج ). و رجوع به تکفیر کردن شود. صاحب مغرب گفته که تکفیر بمعنی کافر خواندن روایت نشده و صاحب قاموس نیز نیاورده اما در کتب بسیار مستعمل کرده اند. (غیاث اللغات ). ◄ (اِ) نام تاج پادشاهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسم است تاج را چنانکه تنبیت اسم است نبات را. (از اقرب الموارد). ◄ کفر. (آنندراج ) : گر کند شق مه و مهر هم از روی حسد دشمنش همچو ابوجهل بود در تکفیر. علی خراسانی (از آنندراج ).