تکرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکرار. [ ت َ ] (ع مص ) حمله کردن بر کسی و میل نمودن و مهربانی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): کر علیه کراً و کروراً و تکراراً؛ عطف و حمل، یقال : انهزم عنه ثم کر علیه . (اقرب الموارد). ◄ بازگردیدن از کسی و بازگردانیدن، لازم و متعدی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ بسیار واگردانیدن . (زوزنی ). بارها برگردانیدن چیز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : در شعر ز تکرار سخن عیب نباشد زیرا که خوش آید سخن نغز به تکرار. ناصرخسرو. مشقت تأمل و تفکر کشید و رنج تذکار و تکرار تحمل کرد. (سندبادنامه ص ٣١٥). مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود. (بوستان ).
تکرار. [ ت ِ ] (اِمص ) تکرار بکسر تاء غلط نیست زیرا اسم مصدر تکرار بفتح تاء است ابوالبقاء گوید: التکرار هو مصدر ثلاثی یفید المبالغه کالترداد مصدر رد، عند سیبویه او مصدر مزید اصله التکریر قلب الیاء الفا عند الکوفیه و یجوز کسر التاء فانه اسم من التکرار. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٢). دوباره و مکرر. ◄ مناقشه و اعتراض . (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل و تکرار کردن شود.