تکثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ کَ ثّ) [ ع. ] (مص ل.) بسیار شدن، زیاد شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ کَ ثّ) [ ع. ] (مص ل.) بسیار شدن، زیاد شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکثر. [ ت َ ک َث ْ ث ُ ] (ع مص ) بسیار جستن . (تاج المصادر بیهقی ). بسیاری جستن . (زوزنی ). ◄ بسیار نمودن . (منتهی الارب ). بسیار نمودن و بسیار شدن . (ناظم الاطباء). بسیار شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تکلف بسیاری . (از اقرب الموارد). ◄ بیشی نمودن بمال کسی . (تاج المصادر بیهقی ). پیشی نمودن بمال کسی و بی نیاز شدن بدان . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
بسیاری، تعدد، وفور، فراوانی، کثرت بسیار شدن، زیاد شدن