تکبند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکبند. [ ت َ ب َ ] (اِ مرکب ) کمری را گویند که از ابریشم و یا پشم شتر و امثال آن ببافند و بر یک سر آن تکمه یا مهره و بر سر دیگر آن انگله اندازند تا بر میان بند شود. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : سنگ تکبند قلندر کشتی تجرید را از پی تسکین به بحر بی نوایی لنگر است . جامی (از فرهنگ رشیدی ). بسته تکبند کهربا بمیان در چمن شد مگر قلندر گل . وحشی (از آنندراج ). همه چیز تو محبوبانه و عاشق خوش است اما قیامت گر قبای چست و تکبندی دلاویز است . فغانی (ایضاً).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی