تکبر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکبر کردن . [ ت َ ک َ ب ب ُ ک َدَ ] (مص مرکب ) غرور و خودبینی کردن . گردنکشی و گستاخی کردن . خود را بر دیگران برتر نشان دادن . مردم رادر مقابل خود ناچیز و بیمقدار پنداشتن : کسی کو تکبر کند باکسان به خواری شود کمتر از ناکسان . (بوستان ). تو نیز ار تکبر کنی همچنان نمایی که پیشت تکبرکنان . (بوستان ). تکبر کند مرد حشمت پرست نداند که حشمت به حلم اندر است . (بوستان ). تکبر مکن بر ره راستی که دستت گرفتند و برخاستی . (بوستان ). چند خرامی و تکبر کنی دولت پارینه تصور کنی . (گلستان ). تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند. سعدی .