تکبد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکبد. [ ت َ ک َب ْ ب ُ ] (ع مص ) به میان آسمان رسیدن آفتاب . (تاج المصادر بیهقی ). در میانه ٔ آسمان درآمدن آفتاب . ◄ آهنگ کار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ در میان فلات درآمدن یا قصد میان یا معظم آن کردن .(از اقرب الموارد). ◄ ستبر شدن شیر. (تاج المصادر بیهقی ). دفزک شدن و سطبر گردیدن شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماست شدن شیر. (از اقرب الموارد). ◄ و کذا تکبد الدم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسته شدن خون .