تکامل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) به کمال رسیدن، کامل شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) به کمال رسیدن، کامل شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکامل . [ ت َ م ُ ] (ع مص ) تمام شدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تکامل اللغة؛ در اصطلاح آن باشد که حروف تشکیل دهنده ٔ آن قلب مکانی یابد تا افاده ٔ معنی جدید کند و آنرا اکتهال لغت نیز گویند مانند کلمه ٔ «مدح » که کلمات زیر با قلب حروف آن از آن مشتق شود: مدحه، تمدحه، و امتدحه والمدح، و المدیح، و الامدوحة و الممدح . و پس از آن یکبار قلب روی دهد و بصورت «حمد» درآید که معنی تازه ای افاده کند و مشتقاتی بصورت زیر از آن گرفته شود. حمده و حمداﷲ و احمد الرجل و تحمدبه، و الحماد و الحمادی و الحمادی، و الحمد. و الحمدة و الحمدة النار، و الحمدة، و الحماد، و الحمود، والحامد، المحمود، و الحمید، و الاحمد... و بار دیگر قلب تازه ای روی دهد و بصورت «حدم » درآید که افاده ٔ معنی جدید کند و مشتقاتی از قبیل : احتدم و الحدام و... و الحدمة و المحتدم، از آن جدا شود و... در تکامل لغت عرب قلبهای عجیب و شگفت انگیز دیگر نیز روی داده که میتوان از مقایسه ٔ آن با لغات یونانی لاتینی بنکاتی تازه رسید... (از نشوء اللغة ص ١٢٩ و ١٣٠). برای تفصیل بیشتر رجوع به همین کتاب صص ١٣٠-١٣٥ شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
تبدل، سلوک، توسعه، رشد، نشو، ارتقا، تعالی، تکوین، تبدیل حرکت مارپیچ بالارونده تکاملگرایی، داروینیسم، نظریه (فرضیه) تبدل انواع، منشاء انواع، تنوع، تطور، تکامل انواع انتخاب طبیعی، تنازع بقا، راز بقا، بقای مستعدترین و صالحترین، قانون کوشش حیات، تأثیر محیط سلوک عقل، دیالکتیک، تز، آنتیتز، سنتز، برنهاده، برابرنهاده، همنهاده، ضدین، قطبیت، تضاد، ضدیت بهبود، تمدن، کمال پیشتاز، پیشاهنگ، پیامبر بزرگ شدن
واژگان فارسی سره واژهدان
فرگشت، رسایی، پختگی، بیکم و کاستی