تکاثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ ثُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- افزون گشتن، فراوان شدن.<BR>۲- بر زیادی مال فخر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ ثُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- افزون گشتن، فراوان شدن. ۲- بر زیادی مال فخر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکاثر. [ ت َ ث ُ ] (اِخ ) سوره ٔ صدودومین از قرآن کریم . مکیه و آن هشت آیت است، پس از قارعه و پیش ازعصر و آغاز آن : الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر.
تکاثر. [ ت َ ث ُ ] (ع مص ) با یکدیگر نبرد کردن به بسیاری مال و قوم و فخر کردن . (منتهی الارب ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). باهم به بسیاری نورد کردن بمال . (زوزنی ). با یکدیگر نبرد کردن . (دهار). نبرد در بسیاری، یعنی گفتن یا نمودن که من بیش از تو دارم . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ (اِمص ) بسیاری و افزونی . (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) : موسم تقاطر اقطار و تکاثر امطار بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). به حقوق اسلاف و توقر بر شرایط عبودیت و تشمر برای لوازم خدمت و تکاثر به اقارب و موالی خویش توسل ساخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و از تکاثر صولات جیب فلک اعلی چاک . (جهانگشای جوینی ).
مترادف و متضاد واژهدان
مالاندوزی افزونی، فراوانی افزون گشتن، فراوان شدن
واژگان فارسی سره واژهدان
انباشت
واژگان قرآن
أَلْهاکُمُ التَّکَاثُرُ «تکاثر» از مادّه «کثرت» به معناى تفاخر، مباهات و فخرفروشى بر یکدیگر است. در استعمالات روزمره فارسى «تکاثر» به معناى ثروت اندوزى استعمال مى شود، در حالى که این معنا در ریشه لغوى آن نیست، ولى در بعضى از روایات چنین استعمالى آمده است.(30)