تپه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ پِّ) (اِ.) پشتة بلند خاک یا شن، تل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ پِّ) (اِ.) پشته بلند خاک یا شن، تل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تپه .[ ت َپ ْ پ َ / پ ِ ] (اِ) کوه پست و پشته ٔ بلند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آن را به فارسی دری تبره، تبرک و گر بکاف فارسی نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). هر جای از زمین که برآمده و گردباشد. (ناظم الاطباء). در ترکی تپه (بفتح اول و دوم بمعنی قله و بالای سر است ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ♦ امثال : تپه ای پاک نگذاشته است، دره ای پاک نگذاشته است ؛ کنایه از خرابکاری همه جانبه است . ◄ و کلاه زنان را نیز گفته اند و آن چیزی باشد محرابی که زنان از گلابتون و مروارید دوزند و از طلا و جواهر نیز سازند و بر پیشانی نصب کنند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). و کله و کلاه را که از ماهوت یا شال پشمینه باشد نیز تپه ٔ کلاه گویند بجهت برآمدگی . (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ جای مدور که از خاک کودو نرم کنند برای کاشتن گلها. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ مجازاً چیزی برآمده را گویند چون : یک تپه ریش داشتن، تپه تپه پلیدی . پلیدی بسیار کودشده . گردشده و فراهم شده . ◄ مزید مؤخر امکنه : آل تپه، الباس تپه، امام تقی تپه، ایلغارتپه، باج تپه، بنفشه تپه، ترنگ تپه، تقرتپه، تیکان تپه، دوشان تپه، دیم تپه، سالیان تپه، سنگ تپه، شالی تپه، شغال تپه، شهرستان تپه، قراتپه، قراوای تپه، قلی تپه، گل تپه، گمش تپه، گندل تپه، مرادتپه، یارم تپه . ◄ مزید مقدم امکنه . رجوع به تپه ... شود.
تپه . [ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) دهی از بخش نمین است که در شهرستان اردبیل و ١٥ هزارگزی شمال اردبیل و ١٥ هزارگزی شوسه ٔ اردبیل به آستارا واقع است . جلگه ای معتدل است و ١٣٥ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
تپه . [ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان اجارود است که در بخش گرمی، شهرستان اردبیل و در ٩ هزارگزی جنوب خاوری گرمی و ٩ هزارگزی شوسه ٔ گرمی به بیله سوار واقع است جلگه ای گرمسیر است و ٢٧٨ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی آنجا گله داری و زراعت است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤)
فرهنگ طیفی واژهدان
تل، کومه، پشته، توده