تپش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تپش . [ ت َ پ ِ ] (اِمص ) پهلوی تَپیشن . اسم مصدر از تپیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بر وزن و معنی طبش است که اضطراب و حرکت از گرمی و حرارت باشد، و طبش معرب آن است با بای ابجد. (برهان ). تبش . (انجمن آرا) (آنندراج ). ضعف و بی حالی از گرما. (ناظم الاطباء). ◄ بیقراری و اضطراب مثل تپش قلب . (فرهنگ نظام ). تپش قلب ؛ ضربان و بی آرامی قلب و خلجان و خفقان آن . (ناظم الاطباء). اسم مصدر تپیدن : لاله ز تعجیل که بشتافته از تپش دل خفقان یافته . نظامی . ◄ گرمی و حرارت مثل تپش آفتاب (فرهنگ نظام ). مخفف تابش . حرارت . گرمی . تیزی حرارت : دهانشان چو شیر از تپش مانده باز به آب و به آسایش آمد نیاز. فردوسی . از فراوان تپش غم که مرا در دل بود گفتی اندر دل من ساخته اند آتشگاه . فرخی . گویند کز آتش تپش و گرمی باشد پس چون که من از آتش غم با دم سردم . فرخی . بر روز فضل روز به اعراض است از نور و ظلمت و تپش و سرما. ناصرخسرو. جان عطارد از تپش خاطر وحید چونان بسوخت کز فلک آبی نماندش . خاقانی . روی سرخ شده بود از تپش گرمابه . (تاریخ بخارا). ◄ مدهوشی و بیهوشی . (ناظم الاطباء). رجوع به طپش شود.