توپی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توپی . (ص نسبی ) منسوب به توپ، بمعنی بسته و بهم پیچیده . ♦ ریش توپی ؛ ریش انبوه . ◄ (اِ) چوب مدورگونه که راه آب حوض یا زیرآب حمام و جز آن، بدان استوار کنند. گلوله مانندی ازچوب تراشیده برای سد راه آب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ یک قسمت از احشاء گوسفند که چون گلوله ایست . جزوی از شکنبه ٔ نشخواریان . قطنه . ذات الاطباق . قبه . هزارخانه . (یادداشت ایضاً). رجوع به معده شود.