توه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توه . [ ت ُ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان یعقوب وندپاپی است که در بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد واقع است و ١٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
توه . [ ت َ / ت ُ ] (ع اِ) هلاکی و هالک و تباه . یقال : فلان توه ٌ و توه ٌ (بالضم ). ج، اتواه . اتاویة. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). هالک . (اقرب الموارد): فلاة توه ؛ بیابان گم راه کننده . (ناظم الاطباء). فلاةتوه ؛ یضل فیها. (المنجد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
توه . [ ت َ ] (ع مص ) هلاک شدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تکبر نمودن . ◄ شوریده عقل گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ سرگشته و حیران رفتن در زمین . (ناظم الاطباء). ◄ ما اتوهه ؛ چه سرگردان است او. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.