توهین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- خوار کردن، خوار داشتن.<BR>۲- سُست کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- خوار کردن، خوار داشتن. ۲- سُست کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توهین . [ ت َ ] (ع مص ) سست کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سست گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضعیف گردانیدن . (از اقرب الموارد). خوار کردن . خوار شمردن . خوارداشت . ضعیف و سست شمردن . حقیر و سبک داشتن . سبک داشت . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). توهین که معمولاً استخفاف و کوچک شمردن استعمال میشود در لغت به معنی ضعیف ساختن است و در زبان عربی بجای آن اهانت گویند. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ ٢). ◄ (اِ) خواری و زبونی و ناتوانی و سستی . (ناظم الاطباء) : توقیر من به تحقیر و تعظیم به توهین بدل گردد. (سندبادنامه ص ٧٢).
مترادف و متضاد واژهدان
اهانت، بیحرمتی، تحقیر، خوارداشت، وهن (متضاد: تکریم) اهانت کردن، بیحرمتی کردن، خوار داشتن، وهن کردن (متضاد: احترام گذاشتن) خوار شمردن سست کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
اهانت، تحقیر، هتاکی، دشنام رودررو، بیاحترامی، گستاخی، پررویی، فحاشی، تحقیر، تقبیح فحش، هتک، دشنام، ناسزا، بدوبیراه، دریوری، لیچار، ناسزاها
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسزا، دشنام دادن، دشنام، خوار داشتن، بد زبانی، بد دهانی