تون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تون . (اِ) روده ٔ پاک نکرده را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). روده ٔ گوسفند که در او سرگین بود. (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ قرارگاه نطفه را نیز گفته اند که زهدان باشد. (برهان ). زهدان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قرارگاه نطفه در رحم که زهدانش نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). زهدان و قرارگاه نطفه و رحم . (ناظم الاطباء). ◄ سوراخ حمام . ◄ جای سرگین انداختن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ به معنی گلخن حمام هم آمده است و در عربی نیز گلخن هم این نام دارد. (برهان ). گلخن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گلخن حمام . (ناظم الاطباء). جائی در زیر خزانه ٔ آب گرم حمام برای سوزاندن سوخت تا آب خزانه گرم شود. گولخ . گلخن . آتشخانه ٔ حمام . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پهلوی تون (تنوره . دودکش ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : گرمابه ٔ زبون را در تیرماه تونی هستی پلید بیرون زآنگونه کاندرونی . لامعی . می به تونت کشد سر، از بستان بنگ رویت کند به گورستان . اوحدی . ◄ به مجاز به معنی دوزخ است : می بینم به چشم سر که قومی را از تون دوزخ و از دودمان سیاه ... سوی بهشت می برم . (فیه مافیه ). ♦ به تون ؛ به جهنم . به درک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ تون به تون افتادن ؛ دشنامی است مرده را: تون به تون بیفتند آنها که این بدعت گذاشتند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ۩ کلمه ٔ اهریمنی به معنی مردن . (یادداشت ایضاً). ♦ تون به تون افتاده ؛ دشنامی است مرده ای را. نفرینی است مرده ای را. (یادداشت ایضاً). ◄ به لهجه ٔ طبری تار، مقابل پود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). در اصطلاح فرش بافان تار مقابل پود. (یادداشت ایضاً).
تون . [ ت َ وَ ] (اِ) بدن و جثه ٔ آدمی را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). در رسم الخط پهلوی تن را... نویسند و آن را بیشتر تون میخواندند. به معنی تن و بدن ... در صورتی که تلفظ حقیقی آن «تن » است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : جریح گشته سپاه و سلیح گشته تباه روان ز جسم، روان گشته و توان ز تون . قاآنی .
تون . (اِخ ) شهری است به خراسان نزدیک قائن و از آن شهر است اسماعیل بن ابی سعد و احمدبن محمدبن احمد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ولایتی در خراسان نزدیک طبس . (ناظم الاطباء). نام ولایتی است از خراسان . (برهان ). امروز فردوس گویند در شمال شرقی طبس و شهری است قدیم ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : شهرکی است از حدود کوهستان و نشابور [ به خراسان ] با کشت و برز بسیار. (حدود العالم ). نامه ها رسید از خراسان که ترکمانان در حدود ممالک بپراگندند و شهر تون غارت کردند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٥١٨). شهر تون، شهری بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و صحرائی نهاده است و آب روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغهای بسیار بود و حصاری محکم داشت . گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بوده است، که زیلو بافتندی و در شهر درخت پسته بسیار بود... . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو). سخنم ریخت آب دیو لعین به بدخشان و جام و تون و تراز. ناصرخسرو. رجوع به فردوس و نزهةالقلوب و مجمل التواریخ گلستانه و حبیب السیر و قاموس الاعلام ترکی شود.