تونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تونی . (ص نسبی، اِ) دزد و عیار و راهزن باشد. (برهان ) (آنندراج )(از انجمن آرا). که غالباً در تونها و گلخن های حمامها پنهان گردند. (آنندراج ) (از انجمن آرا). جلف و عیار، زیرا که اکثر در تون حمام می باشند. (فرهنگ رشیدی ). دزد و عیار. (فرهنگ جهانگیری ). کناس و دزد و دغاباز. (غیاث اللغات ). دزد و عیار و راهزن و مفلس و گدا. (ناظم الاطباء). فقیری که جا ندارد و به شب در گلخن حمام خسبد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : در خیال افتاد مرد از جد او خشمگین شد رو بگردانید زو کین مگر قصد من آمد خونی است یا طمع دارد گدا و تونی است . مولوی (از فرهنگ جهانگیری ). رفت در حمام بس رنجورجان کون دریده همچو دلق تونیان . مولوی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ آن که تون حمام می تابد. (ناظم الاطباء). گلخن تاب . تونتاب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ منسوب به تون را هم گفته اند که آن ولایتی است از خراسان . (برهان ). منسوب به ولایت تون از خراسان . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از مردم شهر تون . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). منسوب است به تون که شهرکی است نزدیک قاین، تون قهستانش خوانند. (از انساب سمعانی ) : تونیان قرائت کتاب خود را نوم گویند. (جهانگشای جوینی ). رسولی به نزدیک خان فرستاده است و تونیان را خواسته چون آمده اند هر دو قوم را در موازات یکدیگر بداشته اند. (جهانگشای جوینی ).