تونگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تونگر. [ ت َ وَ گ َ ] (ص مرکب ) توانگر. (از آنندراج ) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زبردست و با قوت و زورآور و توانا و مالدار و دولتمند. (ناظم الاطباء). ♦ تونگردل ؛ تونگرهمت . (ناظم الاطباء). توانگردل . رجوع به توانگر و توانگرهمت شود. ♦ تونگرهمت ؛ باهمت و گشاده دل و سخی و کریم . (ناظم الاطباء). توانگرهمت . رجوع به تونگردل و توانگر و دیگر ترکیبهای توانگرشود. ◄ حجّام و سرتراش . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به تونگو شود.