تولیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولیة. [ ی َ ] (اِخ ) دریاچه ٔ بزرگی است که قسمتی از آن در زیر قطب شمال است و در نزدیکی آن، شهری است که پس از آن آبادی و عمارتی نیست . (از معجم البلدان ). توله . (قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به توله شود.
تولیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) روی فراکردن . (تاج المصادر بیهقی ).روی فا چیزی کردن . (زوزنی ). روی به چیزی آوردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (دهار). روی آوردن به جهتی و کاری . منه قوله تعالی : فَوَل ِّ وجهک شطر المسجد الحرام . (قرآن ٢ / ١٤٤) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پشت بگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از آنندراج ) (از دهار). روی بگردانیدن و پشت دادن (ضد) و منه ُ قوله تعالی : ولی مدبراً. (قرآن ١٠/٢٧). ◄ برگردانیدن . منه قوله تعالی : ما ولّی̍هم عن قبلتهم . (قرآن ٢ / ١٤٢).(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اعراض کردن و دور گردیدن : ولی الشی ٔ و عنه تولیة. (منتهی الارب ). ◄ والی گردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (دهار) (از اقرب الموارد). ◄ کار در گردن کسی کردن . یقال : ولاه الامیر عمل کذا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عمل دادن به کسی . (آنندراج ). کار به ذمه ٔ کسی کردن . (غیاث اللغات ). ◄ خشک شدن خرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ چیزی بدانچه خریده باشی فراکسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). چیز بر آنچه خریده باشند فا (به ) کسی دادن . (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نقل کردن مبیعه را به عقد و ثمن نخستین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصطلاح فقهی، بیعی که بایع ثمنی را که برای خرید مبیع پرداخته است بازگوید و به همان مبلغ نیز آن را بفروشد. و در کشاف آمده است :هرگاه شخص چیزی را به ثمن معین بخرد و آنگاه بخواهدآن را به دیگری بفروشد، اگر بخریدار بگوید: آن را به ثمنی که خریده ام بتو فروختم، چنین بیعی را تولیة گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به بیع شود.
تولیه . [ ت َ ] (ع مص ) شیفته گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ). ◄ در وَلَه افکندن کسی را. (از اقرب الموارد). اندوهگین و سرگشته گردانیدن . (از ناظم الاطباء). رجوع به وله شود. ◄ جدا کردن بچه از مادر. فی الحدیث : لاتوله والدة بولدها؛ ای لایفرق بین المراءة و ولدها و ذلک فی الصباء. (منتهی الارب ). جدائی انداختن میان زن و بچه ٔ وی . (ناظم الاطباء). جدا کردن مادر از فرزند. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ واله گردانیدن حزن و جزع کسی را. (از اقرب الموارد).