تولک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولک . [ ل َ ] (ص ) باذکاوت و زیرک و هوشمند و بافراست و جلد چابک . (ناظم الاطباء). زیرک . چابک . ◄ پرریخته . (فرهنگ فارسی معین ).کریزکرده و پرریخته . (ناظم الاطباء). کریز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به کریز و تولک کردن شود.