تولد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وَ لُّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) زاییده شدن.<BR>۲- پدید آمدن، به وجود آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ لُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) زاییده شدن. ۲- پدید آمدن، به وجود آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تولد. [ ت َ وَل ْ ل ُ ] (ع مص ) پدید آمدن چیزی از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ). پدید آمدن . (دهار). پیدا شدن چیزی از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پدید آمدن چیزی از غیر آن . (از اقرب الموارد). پدید آمدن حیوانی بدون پدر و مادر مانند حیوان متولد از آب راکد در تابستان . (از تعریفات جرجانی ). پیدا شدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ بزادن . (دهار). زائیده شدن و با لفظ کردن مستعمل است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ولادت و زائیده شدگی . (ناظم الاطباء). زادن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و چون مدت درنگ او سپری شود و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد بادی بر رحم مسلط شود. (کلیله و دمنه ). به هر دو معنی رجوع به تولد کردن شود.
تولد. [ ت ُ ل ِ ] (اِخ ) به اسپانیولی تولدو و معرب آن طلیطله شهر و مرکز ولایتی است در اسپانی و بر کنار رود تاجه واقع است و ٤٠٢٠٠ تن سکنه دارد و تا سال ١٥٦٠م . پایتخت اسپانی بود. قصر معروف الخضراء که در سال ١٩٣٦ م . ویران گردید در این شهر قرار داشت . کلیسای زیبا و بزرگی که متعلق به قرن ١٥ میلادی است در این شهر وجود دارد که اکنون به شکل یک موزه محافظت می شود. (از لاروس ). رجوع به طلیطله در حرف ط و اسپانی و قاموس الاعلام ترکی ذیل تولده شود.
مترادف و متضاد واژهدان
زا، زایش میلاد، ولادت، زادروز متولد زادن (متضاد: وفات) پیدایش، پیدایی، ظهور (متضاد: افول)
واژگان فارسی سره واژهدان
زایش، زاده شدن، زادمان، زادروز