توقیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- بازداشت کردن.<BR>۲- ضبط کردن، قضبه کردن.<BR>۳- واقف گردانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- بازداشت کردن. ۲- ضبط کردن، قضبه کردن. ۳- واقف گردانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توقیف . [ ت َ ] (ع مص ) ایستانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دست آورنجن در دست کسی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). دست برنجن بر دست کردن . ◄ به حنا خجک زدن در دست . ◄ پی خون آلود بر خانه ٔ کمان پیچیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ وقف گردانیدن اسب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ساختن وقف برای سپر. (از اقرب الموارد). رجوع به وقف شود. ◄ اصلاح کردن زین را و ساختن زین را بطوری که پشت ریش نکند. ◄ بیان کردن حدیث را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ واقف گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). واقف گردانیدن کسی را بر چیزی و نص کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ وقوف آوردن در حج در پس یکدیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ به موقف ایستادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ایستادن لشکریان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ایستادن لشکریان یکی بعد دیگری . (از اقرب الموارد). ◄ جای دست برنجن بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تعلیم قاری مواضع وقف را. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) نشانی است در تیر قمار. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ حکم به بازداشتن و نگاه داشتن و ضبط کردن . (ناظم الاطباء). بازداشت . بازداشتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فرهنگستان ایران «بازداشته » را به جای توقیفی و توقیف شده پذیرفته است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بازداشت، جلب، حبس، دستگیر، زندانی، محبوس (متضاد: آزاد) ضبط بازداشت کردن (متضاد: آزاد کردن، رها ساختن) ضبط کردن، قبضه کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
دستگیری، بازداشت