توفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توفق . [ ت َ ف َ ] (ع اِ) اتیتک لتوفق الهلال ؛ آمدم ترا هنگام برآمدن هلال . (ناظم الاطباء). رجوع به توفاق شود.
توفق . [ ت َ وَف ْ ف ُ ] (ع مص ) دست یافتن بر کاری . یقال : لایتوفق عبد الاّ بتوفیق اﷲ تعالی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).