توضیح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- روشن کردن، آشکار ساختن.<BR>۲- شرح دادن. ؛~المسائل کتاب یا کتابچهای که مجتهدان دربارة مسائل شرعی و فقهی مینویسند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) [ ع. ] (مص م.) ۱- روشن کردن، آشکار ساختن. ۲- شرح دادن. ؛~المسائل کتاب یا کتابچهای که مجتهدان درباره مسائل شرعی و فقهی مینویسند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توضیح . [ ت َ ] (ع مص ) پیدا کردن . (منتهی الارب ). پیدا و آشکار کردن . (ناظم الاطباء). روشن و پیدا کردن . (آنندراج ). پیدا ساختن . (غیاث اللغات ). واضح و آشکار کردن امری را. (از اقرب الموارد). بازنمودن مطلبی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ (اصطلاح فن نحو) عبارت است از رفع اضمار حاصل در معارف . (از تعریفات جرجانی ). رفع احتمال حاصل در معرفة. مانند: زید التاجر. که قبل از وصف زید به تاجر، احتمال تجارت و جز آن درباره ٔ او می رفت لیکن با ذکر کلمه ٔ تاجر احتمال جز آن مرتفع شد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مترادف و متضاد واژهدان
ایضاح، بسط، تاویل، تبیین، تشریح، تعریف، تفسیر، تفصیل، توجیه، توصیف، روشنگری، روشنسازی، شرح شرح دادن، بیان کردن، واضح ساختن
واژگان فارسی سره واژهدان
نگیزش، فرانمون، فرانمود، روشنگری، روشن نمایی، روشن سازی، بازنمود، بازگویی، بازگفت، آشکارنمایی، آشکارسازی