فرهنگ لغت

توسنی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

توسنی کردن . [ ت َ / تُو س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سرکشی کردن . تندی و ناآرامی کردن : توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت تر گردد کمان . آغاجی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣٧٤). دل توسنی کجا کند آن را که طوق وار در گردن دل است کمند معنبرش . خاقانی .

معنی توسنی کردن | فرهنگ لغت