تورم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- ورم کردن.<BR>۲- انتشار بی رویة اسکناس بدون تناسب با پشتوانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- ورم کردن. ۲- انتشار بی رویه اسکناس بدون تناسب با پشتوانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تورم . [ ت َ رَ ] (ع اِ) از انواع مرغان بلندپای دره ٔ نیل است . تورم برای بدست آوردن غذا تا دهان تمساح هم می رود. (از لاروس ). طیرالتمساح . قطقاط. و آن مرغی است که در دندانهای تمساح چینه چیند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مرغی است شبیه کبوتر و آن را طیرالتمساح نامند. (از اقرب الموارد).
تورم . [ ت َ وَرْ رُ ] (ع مص ) برآماهیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). آماسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آماسیدن پوست . (از اقرب الموارد). تهبج . انتفاخ . ورم کردن . باد کردن . برآماسیدن . برآماهیدن . (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). آماس شدن و بینی پرباد کردن . (آنندراج ). ◄ (اِ) آماس و ورم . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
آماس، انتفاخ، برآمدگی، نفخ، ورم آماس کردن، ورم کرن، آماسیدن افزایش غیرمعقول قیمتها
واژگان فارسی سره واژهدان
آماهیدن، آماسیدن، آماس