تورع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) پرهیز کردن، دوری جستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) پرهیز کردن، دوری جستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تورع . [ ت َ وَرْ رُ ] (ع مص ) پرهیزکاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). پرهیزکاری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پرهیزکردن از آن و بازماندن : تورع من کذا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و منه : و کان یتورع من کسوة الجدید لعیالة. (ابن خلدون . از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
فعل پارسایی، پرهیزگاری، پرواپیشگی، تقواپیشگی، تدین، تقوا، زهد، ورع (متضاد: ناپارسایی) پارسا بودن پرهیختن، پرهیز کردن، تقوا پیشه کردن