توجه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توجه کردن . [ ت َ وَج ْ ج ُه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) توجه نمودن . دقت کردن . روی کردن به چیزی . مراقبت کردن . ◄ نظر مرحمت بکسی داشتن . ملاطفت و مهربانی کردن بکسی . ابراز علاقه کردن بکسی . رجوع به توجه و دیگر ترکیبهای آن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
التفات کردن، اعتنا کردن، مراعات کردن، رعایت کردن روی آوردن تیمار داشتن، غمگساری کردن، غمخواری کردن دلسوزی کردن دقت کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
دقتکردن، باریک شدن در چیزی، اعتنا کردن (داشتن) بهکسی (چیزی)، درنظر گرفتن، لحاظ کردن، مواظب بودن، دیدن، شنیدن، نگاه کردن، مطالعه کردن بازگشت کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
نگریستن، درنگریستن، تیمار، پروا داشتن، پرداختن به