توجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ وَ جُُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - دردناک شدن، ا ز درد نالیدن.۲ - با کسی اظهار همدردی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ وَ جُُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - دردناک شدن، ا ز درد نالیدن.۲ - با کسی اظهار همدردی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توجع. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] (ع مص ) دردمند و رنجور گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دردمند گردیدن . (آنندراج ). درد پیدا شدن . (غیاث اللغات ). درد یافتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ نالیدن . دردمندی نمودن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اندوه نمودن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ازاقرب الموارد) : بسیار تأسف خورد و توجع نمود . (تاریخ بیهقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). هارون پوشیده کسان گماشته بود تا هرکس زیر دار جعفر گشتی و تندمی و توجعی نمودی و ترحمی، بگرفتندی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٠). او را دید قطرات حسرات بر رخساره، با تململ و تذلل و توجع و تفجع. (تاریخ بیهق ص ١٧٤). به توجع و تأسفی هرچه تمامتر و تفجع و تلهفی هرچه بیشتر فراهم آمدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٥٤). ◄ مرثیه گفتن مرده را، یقال : توجع لفلان ؛ ای رثی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
اندوهمندی، تالم، دردمندی، دردناکی (متضاد: سلامت) دردناک شدن، دردمند شدن، نالیدن