فرهنگ لغت

توجس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

توجس . [ ت َ وَج ْ ج ُ ] (ع مص ) گوش داشتن به آواز نرم . ◄ اندک اندک چشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پنهان داشتن ترس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بترسیدن . (زوزنی ). بیم اندر دل داشتن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی توجس | فرهنگ لغت