توتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توتل . [ ] (اِخ ) یکی از فرزندان ترک بن یافث است : در مجمل التواریخ والقصص آرد: گویند توتل روزی به شکارگاه فرودآمد و چیزی همی خورد زمین آن نمک بود، لقمه از دستش بیفتاد از زمین برگرفت و بخورد، طعام آن خوشتر یافت از آن بفرمود تا برگرفته و بیاوردند و به خوردنی درکردند و این رسم بماند. واﷲ اعلم بذلک . (مجمل التواریخ چ بهار ص ١٠٠).
توتل . [ ] (ع مص ) لرزان بودن . ناپایدار بودن . تلوتلو خوردن . (از دزی ج ١ ص ١٥٤).