توبیخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توبیخ کردن . [ ت َ / تُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) ملامت نمودن و ترسانیدن و نکوهیدن . (ناظم الاطباء). سرزنش . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : زجر و توبیخی که در حق کودکان دیگر کردی در حق وی روا نداشتی .(گلستان ). رجوع به توبیخ و دیگر ترکیبهای آن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
نکوهیدن، سرزنش کردن، ملامت کردن تنبیه کردن، مجازات کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
مؤاخذه (بازخواست، …) کردن، تذکر دادن، گوشزد کردن، درپرونده درج کردن، یادآوری کردن، خاطرنشان کردن، اخطار دادن، بهیاد آوردن ناسزا گفتن، فحش دادن