توالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) پیاپی رسیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) پیاپی رسیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توالی . [ ت َ ] (ع مص ) پیاپی شدن . (دهار) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تتابع. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). یقال : توالی علیه شهران ؛ ای تتابعا وتوالت علی َّ کتب فلان ؛ اذا تتابعت . (اقرب الموارد). ♦ علی التوالی ؛ پی درپی . پیاپی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ به خشک شدن درآمدن خرمای تر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جدا کردن بز از گوسپندان، و در نوادر الاعراب : توالیت مالی و امتزت مالی بمعنی واحد. قال الازهری : جعلت هذه الاحرف واقعة و الظاهر منهااللزوم . (از اقرب الموارد). ◄ (اصطلاح هیئت ) حرکت افلاک سبعه ٔ سیاره که از مغرب به سوی مشرق است به ترتیب پیاپی بودن بروج از حمل و ثور تا حوت، چنانکه هرروزه از حرکت خاص قمر معاینه می شود و این حرکت خلاف حرکت فلک الافلاک است که دایم از مشرق به سوی مغرب می باشد و این حرکت خلاف التوالی، سریعتر است از حرکت توالی، و بودن روز و شب تعلق به حرکت فلک الافلاک دارد. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). نزد اهل هیئت ترتیب بروج از حمل تا حوت باشد و این توالی از مغرب به جانب مشرق صورت گیرد، و عکس این ترتیب را خلاف توالی نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به توالی بروج و بروج شود.
توالی . [ ت َ ] (ع اِ) (از «ت ل و») سرین ها و کفلهای اسب و یا دم و هر دو پای آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اَعجاز. (اقرب الموارد). ◄ دنبالهای هودج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دنبالهای خیل : التوالی من الخیل ؛ مآخیرها. (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
تسلسل، تناوب، تواتر پیاپی رسیدن، دمادم شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
ترتیب مسلسل، ترادف، تسلسل، تعاقب، پیروی تبعیت، تابعیت توالی منطقی، پردازش، الگوریتم، استدلال پروسه، فرآیند، چرخه رشته، سلسله، ردیف، سری، صف، سریال، زنجیره، شجره، ترتیب پسوند، جمع، پیوستگی، اتحاد