تواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تواره . [ ت ُ رَ / رِ ] (اِ) خانه ای باشد که در آن بجز سرگین و پلیدی و کاه هیچ نبود. (صحاح الفرس ). خانه ای را گویند که در آن کاه و سرگین و پلیدیها ریزند. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زبیل دان . (ناظم الاطباء). ◄ خار سر دیوار و دور باغ و فالیز باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : ... خاکستر از زیر دیگ هریسه برداشت و ببام برآورد و بر بام او مغاکی بود تا آگنده شود و پاره ای آتش در میان خاکستر بود و وی ندانسته بود، باد برد و آن آتش بر تواره زد و آن تواره درگرفت و از آن جمله بازارها درگرفت . (تاریخ بخارا ص ١١٣).
تواره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) نشیمن و خانه و دیواری را گویند که از نی و علف سازند. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). خانه ای که از نی و علف سازند و در آن مستحفظین باغ انگور پناهنده شوند. (ناظم الاطباء) : بباید رفت آخر چند باشی چو مُتْواری در این خانه تواره . ناصرخسرو (از فرهنگ رشیدی ).