تهییج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، به هیجان آوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، به هیجان آوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهییج . [ ت َ ] (ع مص ) برانگیختن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار)(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برآغالیدن . برآغالانیدن . افژولیدن . انگیختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). یقال : هیّج بینهما الشر. (اقرب الموارد) : و قومی که نه بر جاده بودند و تهییج فتن می کرده فرمود تا... (جهانگشای جوینی ). ◄ حرکت دادن . ◄ خشک کردن باد گیاه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
اغوا، برانگیختگی، تحریک، تشویق جنبوجوش، شور شوقزدگی، هیجانزدگی برانگیختن، بههیجان آوردن، شوراندن بههیجان آمدن، برانگیخته شدن هیجانزده کردن، به هیجانآوردن
فرهنگ طیفی واژهدان
تحریک، تشویق، تشجیع، انگیزش، تأثیر شیفتن، مجذوب کردن، مفتون کردن، افسون کردن، جادوگری غلیان، آتش کولیبازی تهییج عامه، آشوبگری، انقلاب برانگیختن، بعثت، بعث
واژگان فارسی سره واژهدان
به شورآوری، برانگیختن