تهیگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهیگاه . [ ت َ / ت ِ / ت ُ ] (اِ مرکب ) مابین شکم و پهلو را گویند. (برهان ) (انجمن آرا). به معنی کمر و آن جائی است نرم بالای استخوان سرین و زیر استخوانهای پهلو. (از غیاث اللغات ). بن بغل که به تازی خاصره گویند مابین شکم و پهلو. (آنندراج ). شاکله . (منتهی الارب ) (دهار). آفقه . افقه . صقله . اطل . ایطل . (منتهی الارب ). خاصره . (بحر الجواهر). کشح . (زمخشری ) (صراح اللغة). آبگاه . شاکله . جوف . حقو. جایگاه ازار بستن . آنجا از دو سوی تن آدمی که زیر دنده ها و بالای لگن خاصره است و استخوانها در آنجا نیست . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). آن جزء از پهلوی آدمی که بالای استخوان سرین و زیر استخوانهای پهلو می باشد. (ناظم الاطباء) : وزآن پس بکاوید موبد برش میان تهیگاه و مغز سرش . فردوسی . ز خون کرد باید تهیگاه خشک بدو اندر آگند کافور و مشک . فردوسی . یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه رها شد به زخم اندر از شاه آه . فردوسی . تنم رابه عنبر بشوی و گلاب بیاگن تهیگاهم از زرّ ناب . اسدی . برآورد صافی دل صوف پوش چو طبل از تهیگاه خالی خروش . (بوستان ). لقمه ای در میانشان انداز تا تهیگاه یکدگر بدرند. سعدی .