تهیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ هِ یِّ) [ ع. تهیة ]<BR>۱- (مص م.) آماده کردن، ساختن.<BR>۲- (اِمص.) آمادگی، بسیج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ هِ یِّ) [ ع. تهیه ] ۱- (مص م.) آماده کردن، ساختن. ۲- (اِمص.) آمادگی، بسیج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص، اِمص ) نظم و ترتیب و آمادگی و تدارک . ج، تهیات . (ناظم الاطباء). نیکو ساختن . آماده کردن . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تهیه . [ ت َ هی ی َ / ی ِ ] (اِمص ) تهیئة. آماده کردن . ساختن . (فرهنگ فارسی معین ). آمادگی کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تدارک و بسیج و آمادگی و ترتیب و آنچه برای پیشرفت کار و انجام آن آماده و حاضر کنند. (ناظم الاطباء). ساز. آمادگی . ساختگی . ج، تهیات . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ساختن . (تاج المصادر بیهقی ). بساختن . (زوزنی ). تدارک دیدن و حاضر نمودن . (قاموس کتاب مقدس ). ♦ روز تهیه ؛ لفظی است که از برای روز ششم هفته استعمال شده آن را روز تهیه گفتند چون که در آن روز خوراک و مایحتاج روز سبت را آماده می کردند... . (قاموس کتاب مقدس ). ♦ کلاس تهیه ؛ معمولاً به کلاسی اطلاق می شود که در دبستان به مدت یکسال یا کمتر شاگردان خردسال را در آنجا برای تحصیل ابتدائی آماده کنند و همین وضع در بعضی از دانشکده ها هم وجود داشت که جوانان را برای تحصیل در دانشکده ای به مدت یکسال در کلاس تهیه (پره پاراتوار) مهیای تحصیل در دانشگاه می کردند. و اکنون هر دو متروک مانده است .
مترادف و متضاد واژهدان
آماده، اندوخته، پیشبینی، تامین، تجهیز، تحصیل، تدارک، تدوین، ترتیب، تعبیه، تمهید، تنظیم، تیار، ذخیره، فراهم، مهیا آمادگی، بسیج آماده کردن، فراهم کردن، مهیا کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
لوجیستیک، پشتیبانی، اردنانس، تدارک، سورسات، آذوقهرسانی، خدمات، توزیع، پخش، کیترینگ، خدمات تهیه غذا بارگیری، آبگیری بارانداز، اسکله، پایانه
واژگان فارسی سره واژهدان
فرآوری، فراهم، ساخته، ساختن، بسیجیدن، بسیج، آمایش، آماده کردن، آماده