فرهنگ لغت

ته کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ته کردن . [ ت َه ْ ک َ دَ] (مص مرکب ) تا کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ ته کردن رخت و قماش ؛ تاکردن آن : صبا را شرم می آید به روی گل نگه کردن که رخت غنچه را وا کرد و نتوانست ته کردن . ؟ (از بهار عجم و آنندراج ). ♦ ته کردن زانو ؛ به ادب نشستن چنانکه در نماز می نشینند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به ته و تا و دیگر ترکیبهای این دو شود.

معنی ته کردن | فرهنگ لغت