فرهنگ لغت

تنگی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تنگی کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به سختی بیرون آمدن . (ناظم الاطباء). ◄ خست . خودداری . امساک کردن : توانگر که تنگی کند در خورش دریغ آیدش پوشش و پرورش . فردوسی . رجوع به تنگ و تنگی و دیگر ترکیبهای این دو شود.

معنی تنگی کردن | فرهنگ لغت