تنگ فروبردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ فروبردن . [ ت َ ف ُ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) پوشیدن و ناپدید کردن . (شرفنامه ٔ منیری ) : فتاده ام به گروهی که در ثناشان نیست مساق لفظ رکیک وجمال معنی تنگ بقول نیک چو من نامشان برآرم زود به فعل بد سخنم را فروبرند به تنگ . ظهیر (از شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.