تنگ شکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ شکر. [ ت َ گ ِ ش َ ک َ / ش ِ ک َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از دهان معشوق باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). کنایه از محبوب و دهان محبوب . (آنندراج ) : پیش کآن تنگ شکر در لحد تنگ نهید بوسه ٔ تلخ وداعی به شکر بازدهید. خاقانی . ملک بر تنگ شکّر بوسه بشکست که شکّر در دهان بایدنه در دست لبش بوسیده گفتا انگبین است نشان دادش که جای بوسه این است . نظامی (از آنندراج ). ◄ فنی است از فنون کشتی و آن هر دو پای حریف تنگ گرفته زور بر سر و سینه ٔ او آورده بر زمین زنند. (انجمن آرا) (غیاث اللغات ) : آن زمان می کنی پشیمانی که به زیرت کشم به تنگ شکر. شفائی (از آنندراج ).