تنگ دهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ دهان . [ ت َ دَ ] (ص مرکب ) آنکه دهان تنگ دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). معشوق . (فرهنگ رشیدی ). از اسمای محبوب است . (آنندراج ). دارنده ٔ دهانی تنگ و زیبا : چند از این تنگدلی ای صنم تنگ دهان هر زمانی مکن ای روی نکو، روی گران . فرخی . با تو خو کردم و خو باز همی باید کرد از تو ای تندخوی سنگدل تنگ دهان . فرخی . ◄ تنگ دهان ؛ (اِ مرکب ) دهان تنگ . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دهان زیبا و دلربا : از زلف تو بوی عنبر و بان آید زآن تنگ دهان هزار چندان آید. فرخی . رجوع به تنگ دهن و تنگ دهانی شود.