تنگ خویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ خویی . [ ت َ ] (حامص مرکب ) بدخویی . (ناظم الاطباء) : آفت ملک شش چیز است، حرمان ...و تنگ خویی و افراط خشم و کراهت ... (کلیله و دمنه ). و منعی نیکو، بی تنگ خویی می فرمای . (کلیله و دمنه ). چو دریا دُر دهد بی تلخ رویی گهر بخشد چو کان بی تنگ خویی . نظامی . رجوع به تنگ خو و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.