تنگ خو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ خو. [ ت َ ] (ص مرکب ) بدخو و کج خلق . (ناظم الاطباء). تنگ خوی . زودخشم . دشوارخوی : کارها تنگ گرفته ست بدوی روزه ٔ تنگ خوی کج فرمای . فرخی . خطا کرد پرگار غمزش همانا که رسم جفا بر من آن تنگ خو زد. خاقانی . رجوع به تنگ خویی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی