تنگ حوصله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ حوصله . [ ت َ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) آنکه نمی تواند نهفتنی ها را پنهان کند. (از ناظم الاطباء). کم شکیب . تنک حوصله : دهان یار که درمان دردحافظ داشت فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود. حافظ. رجوع به تنک حوصله و تنگ حوصلگی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود. ◄ فرومایه و کمینه . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
کمحوصله، ناشکیبا کمظرفیت (متضاد: پرظرفیت)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی