تنگ آغوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنگ آغوش . [ ت َ ] (ص مرکب ) آنکه آغوش تنگ داشته باشد. (آنندراج ). سخت در آغوش گرفته . (ناظم الاطباء) : نسیم لطف بهار از شمار بیرون است فغان که غنچه ٔ این باغ تنگ آغوش است . صائب (از آنندراج ). رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.