تنک دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنک دل . [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ دِ ] (ص مرکب ) تنک حوصله . کنایه از کسی که اخفای مال و راز نتواند کرد. (آنندراج ). رقیق القلب . (از یادداشتهای محمد قزوینی، از حاشیه ٔ برهان چ معین ). که دلی مهربان و نازک دارد. کم صبر و کم تحمل : گرنه تنک دل شده ای وین خطاست راز تو چون روز به صحرا چراست ؟ نظامی . تنک دلی که نیارد کشید زحمت گل ملامتش نکنم گرز خار برگردد. سعدی . تنک دل چو یاران بمنزل رسند نخسبد که واماندگان از پسند. (بوستان چ فروغی ص ٣٨). ز کاوش مژه رگهای جانْش بشکافند تنک دلی که چو من چشم برنمی دارد. نظیری (از آنندراج ). رجوع به تنک و دیگر ترکیبهای آن و تنگ حوصله شود. ◄ بمعنی دون همت نیز گفته اند. (آنندراج ). رجوع به تنگ دل شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی