تنک حوصله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنک حوصله . [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) تنک دل . کنایه از کسی که اخفای مال و راز نتواند کرد. (آنندراج ). کم صبر و کم تحمل . کسی که بردبار نباشد. کسی که قادر به خویشتن داری نباشد : ای بی جگر از تلخی عالم گله بگذار این می به حریفان تنک حوصله بگذار. صائب (از آنندراج ). در سینه ٔ ما بود نهان راز محبت شد اشک تنک حوصله غماز محبت . منیری (از آنندراج ). شمه ای از غم هجر تو به بلبل گفتم آن تنک حوصله رسوای گلستانم کرد. ؟ رجوع به تنگ حوصله شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی