تنویر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنویر. [ ت َن ْ ] (ع مص ) روشن کردن و روشن شدن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). روشن کردن . (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روشن گردیدن و روشن کردن (لازم و متعدی است ). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آمیخته و مشتبه گردانیدن کار را بر کسی یا کردن فعل نوره ٔ ساحره با کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سحر کردن مانند زن جادوگر که نام وی نوره بود و چون کسی جادو می کند گویند: قد نور. و از اینجاست که می گویند: نور فلان علی فلان ؛ یعنی آمیخته و مشتبه گردانید فلان بر فلان، کار وی را. (ناظم الاطباء). ازهری گوید که این کلمه عربی صحیح نیست . (از اقرب الموارد). ◄ روشن شدن صبح . ◄ دانه پیدا شدن در خرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شکوفه بیاوردن درخت . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گل کردن درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دست به سوزن آژدن و نیل بر آن ریختن تا نشان ماند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). سوزن به دست فروبردن و سپس دوده ٔ پیه بر آن ریختن . (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن کشت . ◄ دور داشتن زن را از تهمت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نماز به روشنی صبح کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).
تنویر. [ ت َن ْ ] (از ع، مص ) استعمال نوره جهت ستردن مویها. (ناظم الاطباء). نوره کشیدن . واجبی کشیدن . ◄ (اِ) نوره . واجبی . (فرهنگ فارسی معین ).