فرهنگ لغت

تنقطار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تنقطار. [ ت ُ ق ُ/ ق َ ] (اِ) پاسبان را گویند. ◄ شمع باریک و بلندی را نیز گفته اند که از سر شب تا صباح بسوزد. (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی تنقطار | فرهنگ لغت