فرهنگ لغت

تنطاف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تنطاف . [ ت َ ] (ع مص ) نطف الماء نطفاً و نطافةً و نطفاناً و تنطافاً؛ کم کم جاری شدن . (از اقرب الموارد). نطف . (ناظم الاطباء). و رجوع به نطف شود. ◄ چکیدن از قِربه بعلت شکاف و درز و دریدگی . ◄ متهم کردن کسی را به فجور و آلوده کردن او را به عیب . ◄ ریختن آب را.(از اقرب الموارد). بهمه ٔ معانی رجوع به نطف شود.

معنی تنطاف | فرهنگ لغت